|
*یک پلک زدن غافل از آن ماه نباشیم***********شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم* |
|
چه خوش است صوت قران زتو دلربا شنيدن به رخت نظاره كردن سخن خداشنيدن ميرزاحسين لاهيچي رشتي ازشيخ زين العابدين سلماسي نقل كرده است روزي بحرالعلوم واردحرم مطهرامام علي عليه السلام شد بيت فوق رازمزمه مي كرد وپس ازآن از بحرالعلوم سؤال كردم:سبب خواندن اين بيت چه بود؟ فرمود:چون واردحرم شدم ديدم حجة بن الحسن عليه السلام در بالاي سربه آوازبلند قران تلاوت مي كند.چون صداي آن بزرگوار راشنيدم اين شعرراخواندم پس واردحرم شد قرائت راترك نمودوازحرم بيرون رفت. (فوائدالرضويه ص682 ) دعا کردن برای فرج امام زمان علیه السلام بهترین هدیه برای حضرت است. برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند. البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است. منبع :پایگاه اطلاع رسانی القائم نیوز فصل هفتم : در معالجه سایر امراض و درد سر و گلو در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤ منین منقول است که هرگاه چشم کسى آزرده باشد باید که آیة الکرسى بخواند، باعتقاد درست که البته شفا مییابد. در روایت معتبر دیگر منقول است که حضرت صادق علیه السلام بشخصى فرمود که میخواهى دعائى بتو تعلیم نمایم که براى دنیا و آخرت تو نافع باشد و درد چشم تو را زایل کند؟ گفت بلى فرمود که بعد از نماز صبح و نماز شام مداومت کن بر ایندعا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیک اَنْ تُصَّلِىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى دینى وَالْیقینَ فى قَلْبى وَاْلاِخْلاصَ فى عَمَلى وَالسَّلامَةَ فى نَفْسى وَالسَّعَةَ فى رِزْقى وَالشُّکرَ لَک اَبَدا ما اَبْقَیتَنى . در حدیث دیگر منقول است که حضرت رسول صلّى اللّه علیه آله وسلّم براى درد چشم ایندعا میفرمودند، که بخوانند اَللّهُمَّ مَتِّعْنى بِسَمْعى وَبَصَرى وَاجْعَلْهُما الْوارِثین مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَارِنى فیه ثارى . در روایت دیگر منقول است که شخصى بخدمت حضرت صادق علیه السلام آمد دید که چشم آن حضرت آزار عظیم دارد، روزدیگر بخدمت آنحضرت رفت دید که هیچ آزار نمانده است از سبب آن پرسید، فرمود که این تعویذ را خواندم اَعُوذُ بِعِزَّةِ اللّهِ اءَعوذُ بِقُدْرَةِ اللّهِ اَعُوذُ بِعَظَمِةِ اللّهِ اَعُوذُ بِجَلالِ اللّهِ اَعُوذُ بِجَمالِ اللّهِ اَعُوذُ بِکرَمِ اللّهِ اَعُوذُ بِبَهاءِ اللّهِ اَعْوذُ بِغُفرانِ اللّهِ اَعُوذُ بِحُکمِ اللّهِ اَعُوذُ بِذِکر اللّهِ اَعُوذُ بِرَسُولِ اللّهِ اَعُوذُ بِآلِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ ما اَجِدُ فى عَینى وَما اَخافُ وَاَحْذَرُ اَللّهُمَّ رَبَّ الطَّیبینَ اَذْهِبْ ذلِک عَنّى بِحَوْلِک وَ قُدْرَتِک. ابن شهر آشوب روایت کرده است که مرد کورى شنید که حضرت امیرالمؤ منین این دعا را میخواندند آن شخص بخانه رفت و وضو ساخت و نماز کرد و بعد از نماز این دعا را خواند، چون باین موضوع رسید که اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى دیده اش بینا شد دعا این است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُک یارَبَّ اْلاَرْواحِ الْفانِیةِ وَرَبَّ اْلاَجْسادَ الْبالِیةِ اَسْاَلُک بِطاعَةِ اْلاَرْواحِ الرَّاجِعةِ اِلى اَجْسادِها وَبِطاعَةِ اْلاَجْسادِ الْمُلْتَئِمَةِ اِلى اَعْضائِها وَبِانْشِقاقِ الْقُبُورِ عَنْ اَهْلِها وَبِدَعُوَتِک الصّادِقَةِ فیهِمْ وَاَخْذُک بِالْحَقِّ بَینَهُمْ اِذا بَرزَالْخَلائِقَ ینْظَرُوُنَ قَضاءَک وَیرَوْنَ سُلْطانَک وَیخافوُنَ بَطْشَک وَ یرْجوُنَ رَحَمْتَک یوُمَ لاینْفَعُ مالٌ ولابَنُونٌ و یوْمَ لایغْنى مَوْلىً عَنْ شَیئا وَلاهُمْ ینْصَروُنَ اِلاّ مَنْ رَحِمَ اللّهُ اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ اسْاَلُک یارَحْمنُ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْیقینَ فى قَلْبى وَ ذِکرَک بِاللَیلِ وَالنَّهارِ عَلى لِسانى اَبَدا مااَبْقَیتَنى اِنَّک عَلى کلِّ شَىٍء قَدیرٌ. در روایت دیگر از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که شخصى بآنحضرت شکایت کرد از ضعف باصره گفت بمرتبه رسیده است که شب کور شده ام ، فرمود که آیه اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ تا آخر مکرر در جامى بنویس و بآب محو کن و آبرا در شیشه کن و از میل بچشم بکش راوى گفت ، که کمتر از سه میل کشیدم بینائى من برگشت . در حدیث معتبر منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام که شفاى چشم در خواندن سوره حمد وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق و آیة الکرسى و کشیدن قسط ومرو کندر است ودعاى درد گوش دردعاهاى درد سر گذشت . در حدیث دیگر منقول است که شخصى بحضرت امام جعفر صادق علیه السلام شکایت کرد از سنگینى گوش فرمود، که دست بر گوش بکش و این آیات را بخوان لَوْ اَنْزَلْنا هَذَا الْقُرآنَ عَلى جَبَل لَرَاَیتَهُ خاشِعا مُتَصّدّعا مِنْ خَشَْةِ اللّهِ وَتِلْک اْلاَمْثالُ نَضْرِ بُها للِنّاس لَعَلَهُمَّ یتَفَکروُنَ هُوَ اللّهُ الَّذى لااِله اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیبِ وَالشّهادِةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ هُوَ الَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلَک الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَریزُ الْجَبّارُ الْمَتَکبِرُ سُبْحانَ اللّهِ عَما یشْرِکونَ هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِى ءُ الْمُصَّوِرُ لَهُ اْلاَسْماءُ الْحُسْنى یسَّبحُ لَهُ ما قى السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ. در روایت دیگر وارد شده است که براى درد گوش بروغن یاسمن یا روغن بنفشه هفت مرتبه بخواند کاَنْ لَمْ یسْمَعْها کاَنَّ فى اُذُنَیهِ وَقْرا اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤ ادَ کلُّ اُولئِک کانَ عَنْهُ مَسْئُولاً پس آن روغن را در گوش بچکاند از براى قطع رعاف منقول است که بر پیشانى او بنویسد وَقیلَ یا اَرْضُ ابْلُعى مائَک وَ یاسَماءُ اَقْلِعى وَغیضُ الْماءُ وَقُضِىَ اْلاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودى وَقیل بُعْدا لِلِقَوْمِ الظّالِمینَ. در روایت دیگر وارد شده است که این آیات را بخواند مِنْها خَلَقْنا کمْ وَفیها نُعیدُکمْ وَمِنْها نُخْرِجُکمْ تارَةً اُخرى یوْمَئِذٍ یتَّبِعُونَ الدّاعِىَ لاعِوَجِ لَهُ وَخُشِّعَتِ اْلاَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ اِلاّ هَمْسا یا اَرْضُ ابْلعى مائَک وَقیلَ بُعْدا لِلِقَوْمِ الظّالِمینَ وَمَنْ یتَّقِ اللّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحتْسِبُ وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرهٍ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکلِّ شَى ءٍ قَدرا وَجَعَلْنا مِنْ بَینِ اَیدیهِمْ سَدا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدا فَاَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لایبْصِرُونَ. منقول است که شخصى بحضرت صادق علیه السلام شکایت کرد از درد دهان فرمود که دست بر دهان بگذار و بگو بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى لایضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ دآءٌ اَعوُذُ بِکلِماتِ اللّهِ الَّتى لایضُرُّ مَعَها شَیىٌء قُدُوسّا قُدُوسّا قُدُوسّا بِاسْمِک یارَبَ الظّاهِرِ الْمُقَدَسِ الْمَبارَک الَّذى مَنْ سَئَلَک بِهِ اَعْطَیتَهُ وَمَنْ دَعاک بِهِ اَجَبْتَهَ اَسْاَلُک یا اَللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ اَنْ تُصَّلِىَ عَلى مُحَمَّدِ النَّبِىِّ وَاَهْلِ بَیتِهِ وَاَنْ تُعافِینى مِمّا اَجِدُ فى فمى وَفى یدى وَفى رِجْلى وَفى جَمیعِ جَوارِحى کلِها. ابوبصیر شکایت کرد بحضرت امام محمد باقر علیه السلام از درد دندان ، گفت شبها از این درد بیدارم ، فرمود که هرگاه اثرش ظاهر شود دست را برجاى درد بگذار و سوره حمد و سوره قل هو اللّه احد بخوان پس این آیه را بخوان وَتَرَى الْجِبالَ تَحْسبُها جامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّمَرَّ السَّحابِ صُنْعِ اللّهِ الَّذى اَتْقَنَ کلَّ شَیىًء اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ. از حضرت صادق علیه السلام منقول است که اینها را بخوان باسوره اناانزلناه فى لیلة القدر. از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که براى دفع درد دندان دست بر موضع سجود بمالد، بر موضعى که درد میکند بمالد، و بگوید بِسْمِ اللّهِ الشّافى وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ. در روایت دیگرمنقول است که براى دفع درد دندان سوره حمد و (قل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق وقل هواللّه احد) بخواند پس بگوید بِسْمِ اللِّه الرَّحْمنُ الرَّحیم وَلَهُ ماسَکنَ فى اللَّیلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ قُلْنا یا نارُ کونى بَرْدا وَسَلاما عَلى اِبْراهیمَ وَاَرادُوا بِهِ کیدا فَجَعَلْناهُمُ اْلاَخْسَرینَ نُودِىَ اَنْ بُورِک مَنْ فى النّارِ وَمَنْ حَوْلَها وَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ یا کافى مِنْ کلِّ شَیئىٍ وَلایکفى مِنْک شَی ء اِکفِ عَبْدَک وَابْنَ اَمَتِک مِنْ شَرِّ مایخافُ وَیحْذَرُ مِنْ شَرِّ الْوَجَعِ الَّذى یشْکوهُ اِلَیک. در روایت دیگر منقول است که جبرئیل این تعویذ رابراى حضرت امام حسین علیه السلام آورد بجهة دفع درد دندان که دست بر آن دندان که کرم خورده است ، بگذارند و هفت نوبت بخوانند اَلْعَجَبُ کلُ الْعَجَبِ لِدابَّةٍ یکونُ فى الْفَمِّ تَاءْکلُ الْعَظْمَ وَنَتْرُک اللَّحْمَ اَنَاَ اَرْقى وَاللّهُ الشّافى الْکافى لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبّ الْعالَمینَ وَاذْقَتَلْتُمْ نَفْسا فَادّارَائُمْ فیها وَاللّهُ مُخْرِجٌ ما کنْتُمْ تَکتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کذلِک یحْیى اللّهُ الْمُوْتى وَیریکمْ آیاتِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلوُنَ. در روایت دیگر میخى بگیرد و سوره حمد وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق هر یک را سه مرتبه بخواند پس بگوید مَنْ یحْیى الْعِظامَ وَهِىَ رَمیمٌ یاضِرْسُ فلان بن فلان و نام صاحب درد و پدرش را بگوید اَکلْتِ الْحارَّ وَالْبارِدَ اَفْبِالْحارِّ تَسْکنینَ اَمْ بِالْبارِدِ تَسْکنینَ وَلَهُ ماسَکنَ فِى اللّیلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ شَدَدْتُ داءَ هَذا الْضِّرْسِ فلان بن فلان بِسْمِ اللّهِ الْعَظیم پس میخ را در دیوار بکوبد و بگوید اللّه اللّه اللّه . در روایت دیگر منقول است که شخصى بحضرت امام موسى علیه السلام شکایت کرد، از گند دهان حضرت فرمود که در سجده بگو یااللّهُ یااللّهُ یااللّهُ یارَحْمنُ یارَبَّ اْلاَرْبابِ یا سَیدَ السّاداتِ یااِلهَ اْلالِهَةَ یا مالِک الْمُلْک یا مَلِک الْمُلُوک اِشْفنى بَشَفائِک مِنْ هذَا الدّاءِ وَاصْرِفْهُ عَنّى فَاِنّى عَبْدُک وَابْنُ عَبْدِک وَاَنْقَلِبُ فى قَبْضَتِک راوى گفت یکمرتبه ایندعا را در سجود خواندم وشفا یافتم . از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است دمبلان از گیاه بهشت و آبش براى درد چشم نافع است . حضرت صادق علیه السلام فرمود که مسواک کردن آب ریختن چشم را زایل میکند، چشم را جلا میدهد. در حدیث صحیح منقول است که شخصى بحضرت صادق علیه السلام شکایت کرد از آزار چشم ، فرمود که داروئى بساز از جدوار و کافور و اجزا را مساوى یکدیگر بکن . در روایت دیگر فرمود که ضعف چشم و خیالات را برطرف مى کند. در روایت دیگر فرمود که هنه فرنک براى دفع سفیدى که بر روى باصره بهم رسد نافع است . در روایت معتبر از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که صبر سقوطرى و کافور ریاحى رامساوى یکدیگر بسایند، از حریر بیرون کنند، ماهى یکمرتبه در چشم بکشند دردهاى سرو چشم را مى کشد. از حضرت امام حسین علیه السلام منقول است که که شخصى از اصحاب خود را فرمود، که هلیله زرد با هفت دانه فلفل بساى و بپز و در دیده بکش . در روایت دیگر منقول است که شخصى بخدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شکایت کرد از سفیدى که در چشم بهم رسیده بود، از درد دندان و درد مفاصل ، فرمود که فلفل و دارفلفل از هر یک دو درهم و نشادر پاکیزه صاف یکدرهم و هر سه را خوب بساى و از حریر بیرون کن و در هر چشمى سه میل بکش و ساعتى صبر کن که سفیدى روى دیده را قطع مى کند، گوشت چشم را پاک میکند، درد را ساکن میکند، پس چشم را بآب سرد بشوى بعد از آن سرمه سنگ بکش . در روایت دیگر وارد شده است ، که حضرت امیرالمؤ منین بسلمان و ابوذر فرمود که تا درد چشم دارید بر پهلوى چپ مخوابید و خرما مخورید. حضرت صادق علیه السلام فرمود که ماهى خوردن براى درد چشم زیان دارد، دست بر چشم مالیدن بعد از دست شستن بعد از طعام خوردن امان میدهد از درد چشم و در پنچشنبه و جمعه شارب و ناخن گرفتن از درد چشم امان میبخشد. در روایت دیگر منقول است که شخصى شکایت کرد از درد گوش و گفت که چرک و خون از گوشم بسیار مى آید، فرمودند که پنیر بسیار کهنه شده را یک قدرى بگیر و نرم بکوب و با شیرزن ممزوج کن ، بر روى آتش نرم گرم کن و چند قطره در گوشى که درد میکند بریز. در روایت دیگر از براى درد گوش منقول است که یک کف کنجد پوست نکنده و یک کف خردل هر یک را علیحده بکویند، با یکدیگر مخلوط کرده روغن بگیرند و روغن را در شیشه بکنند، سرش را بانگشتر آهن مهر کنند و هر وقت که خواهند دو قطره از آن در گوش بچکانند، پنبه در گوش بگذارند و سه روز چنین کنند تا شفا یابد. در روایت دیگر وارد شده است که سداب را روغن زیت بپزند و چند قطره در گوش بچکانند. از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول که سداب براى درد گوش نافع است ، و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که براى درد گلو چیزى نافعتر از خوردن شیر نیست . بسند معتبر از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که حضرت عیسى بشهرى گذشتند، دیدند که مردم آنشهر روى هاى ایشان زرد و چشمهاى ایشان کبود است ، از بسیارى مرض بآنحضرت شکایت کردند، حضرت فرمود که شما گوشت راپیش از پختن نشسته مى پزید و هیچ حیوانى از دنیا بدر نمیرود مگر آنکه جنابتى با او هست ، بعد از آن گوشت را پیش از پختن شستند، بیمارى ایشان برطرف شد. حضرت عیس علیه السلام بشهر دیگر گذشتند دندانهاى ایشان ریخته بود، و روهاى ایشان باد کرده بود، فرمود که در وقت خواب دهانرا باز کنید و برهم مگذارید چنان کردند، آن علتها از ایشان زایل شد. از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که براى درد دندان سعد را برآن بگذارند، و فرمود سرکه که از شراب بعمل آورده باشند بن دندان را محکم مى کند. در حدیث معتبر منقول است که حمزة بن الطیار بخدمت حضرت آمد، آه مى کشید حضرت پرسیدند که چه مى شود ترا گفت دندانم درد مى کند، فرمود که حجامت بکن ، حجامت کرد، ساکن شد، بعد آن حضرت فرمود که دوائى به حجامت کردن و خوردن عسل نمى رسد. در حدیث معتبر دیگر فرمود که براى درد دندان حنظل را بگیرد، پوستش را بکند، پس روغنش را بگیرد اگر دندانش را کرم خالى کرده باشد در میان آن دندان چند قطره از آن روغن بریزد و پنبه را بآن آلوده کرده در میان آن دندان بگذارد، بر پشت بخوابد تا سه شب چنین کند و اگر بن دندان درد کند در آن گوشى که در جانب آن دندان واقع است در چند شب هر شب دو قطره یا سه قطره بچکاند، بازفرمود هر که درد دهان داشته باشد یا خون از بن دندانش آید یا درد کند یا دهانش جوشیده باشد یا رنگ بسرخى گشته باشد یک حنظل تازه که رسیده باشد و زرد شده باشد بگیرد، و تمامش را بگل بگیرد، و سرش را سوراخ کند، و کاردى از آن سوراخ داخل کند و مغزش را بتراشد بهموارى که سوراخ نشود پس سرکه بسیار تندى که از شراب بعمل آورده باشند در آن سوراخ بریزد و بر روى آتش بگذارد که بسیار بجوشد، پس بردارد و هر وقت که احتیاج شود بقدر ناخنى بگیرد، بردندانها و دهان بمالد و بعد از آن بسرکه مضمضه کند و اگر خواهد آنچه در میان حنظل است در شیشه یا ظرف دیگر خالى کند و هر چند آبش برطرف شود سرکه برویش بریزد و هر چند کهنه تر شود نفعش بیشتر است . در حدیث معتبر منقول است که از ابراهیم بن نظام که گفت ، دزدان مرا در راه گرفتند و پالوده گرم در دهانم ریختند، بعد از آن دهانم را پر از برف کردند، پس دندانهایم تمام ریخت پس حضرت امام رضا را در خواب دیدم که فرمود سعد در دهان بکن تا دندانهایت بروید بعد از چند گاه شنیدم که حضرت رضا بمحل ما وارد شده است و بخراسان میرود بخدمت آنحضرت رفتم و حال خود را عرض کردم همانرا فرمود، که در خواب فرموده بود چنان کردم دندانهایم روئید. منبع :حلیة المتقین- فصل هفتم
سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ابتدای سال 88 به عنوان فرمانده قرارگاه قدس انتخاب شده بود شهادت خود را پیش بینی کرده بود. ((آرزویت برآورده شد سردار)) مولاجان، یا اباعبدالله، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام ! ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا! ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا! ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها! دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!
امروز چگونه از حسین الگو بگیریم مقدمه یكی از مسائل مهم و پیچیدهای كه امروزه متولیان تعلیم و تربیت اسلامی با آنرو به رو هستند، چگونگی الگوسازی از اسوههای دینی، متناسب با شرایط موجود است،زیرا به طور قطع میتوان گفت كه در نظام تربیتی اسلام، یكی از عوامل مؤثر درشكلگیریِ شخصیت مذهبی همانندسازی با الگوهای برتر است. از سوی دیگر، تاریخ اجتماعی بشری نشان داده میشود كه در صورت عدم وجودالگوها در یك جامعه انسانی، افراد در زندگی ظاهری، عقلی و ایمانی خویش سر در گم وحیران میمانند؛ زیرا انسان شاخصی (معیاری) برای سنجش و تعیین مقدار داراییهایارزشی، اخلاقی و انسانی خودش ندارد و سلامت و یا بیماری اجتماعیاش را تشخیصنمیدهد. انسان در چنین حالتی نه میزانی برای سنجش حدود و كمالات و صفات انسانیو الهی خویش دارد و نه میزانی برای سنجش نارسایی و كمبودهایش. شاید گزاف نباشداگر قائل شویم كه بحرانهای بی شمار اخلاقی و ارزشی كه در قرن بیستم برای بشرپدیدآمده، به دلیل وجود همین خلا است. به هر حال برای جامعهای كه میخواهد نسلی توانمند، پویا، مؤثر، پرصلابت،دارای عشق و ایمان، پرورش دهد بدون توجه به الگوی بی بدیل عالم اسلام مسیرنخواهد بود. در این نوشتار، نگارنده سعی دارد به یكی از سؤالات اساسی و مهم، اینمسئله، كه همان چگونگی الگوسازی از اسوههای دینی در عصر حاضر است پاسخ گوید.به این امید كه با طرح و ردیابی این مسئله روزنهای به دنیایی از پژوهشها وككاوشهایی كه برآیند آن، دستیابی به مدلی از الگوگیری باشد، گشوده شود. مفهوم الگوگیری الگو (pattern) در كتاب فرهنگی علوم اجتماعی چنین تعریف شده است: الگو بهمعنای مدل، گونه و هنجار است. الگو به افراد انسانی كامل و رشد یافتهای كه لیاقت سرمشق بودن دیگران را دارنداطلاق میگردد. الگوی تربیتی نیز كه در فرهنگ اسلامی از آن به اسوه، امام، شاهد و ولی الله تعبیرمیشود، عبارت از شخص یا جامعهای است كه میتواند آیینه یا تبلور عینی یك مكتبیا نظام فكری باشد. به همین جهت نظریه پردازان معتقدند كه از دو طریق میتوان بهساختار یك مكتب و نظام فكری آن پی برد: 1ـ شناخت طرح و اصول اساسی آن در جنبه تئوریك؛ 2ـ شناخت الگوهای عینی و عملی برای تربیت افراد. در فرهنگ قرآنی از عالمان ربانی، حزب خدا، اولیای خدا، جانشینان خدا، اهلذكر، نفسهای مطمئن، راسخان در علم، عبادالرحمان، درهای اسلام، احیاگران معارفو مبانی دینی به عنوان الگوها و اسوهها یاد شده است. عرفای اسلام از آنان به «انسانكامل»، «پیر و مرشد»، «ولی الله»، «عقل كامل»، «مرد حر»، «آیینه خدانما» و... تعبیركردهاند. اسوه در لغت نامه دهخدا چنین تعریف شده است: اسوه، پیشوا، مقتدا، قدوه،پیشرو، خصلتی كه شخص بدان لایق مقتدایی و پیشوایی میگردد. راغب اصفهانی در كتاب مفردات معنایی این گونه ارائه میدهد و اسوه را حالتی ازحالات انسانی میداند كه از آن طریق آدمی پیروی میكند از دیگری در خوب و بد و سودو ضرر. من از پیامبر اكرم (ص) به طور كامل پیروی میكردم و هر روز برای من از اخلاق خودنشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن فرمان میداد. نقش اسوههای دینی در تكوین شخصیت انسان عوامل متعددی در تحول و تكون شخصیت انسان مؤثر است؛ مانند: وراثت،فطرت، نظام سیاسی، خانواده، گروه هم سن و مسائل فرهنگی. ولی در بین این عوامل،مؤثرترین تأثیر و نقش را الگوها دارد. اصلاًگرایش انسان به اسطوره سازی از همین نیاز یا خلا ذاتی سرچشمه میگیرد.از دیدگاه عقل بیشترین نقش در تكوین شخصیت از الگوهای عینی است، زیرا دریافتپیام از طریق الگوها آسانتر از دریافت از طریق عامل ذهنی و آموزشی است. علاوه برا´نعامل عینی مؤثر است. یادگیری از طریق الگو از مقوله دیدن است ولی شرح و بیان ازمقوله شنیدن. تحقیقات نشان میدهد كه 80% یادگیری از طریق دیدن صورت میگیردو فقط 13% یادگیری از طریق شنیدن است و 7% از طریق حواس دیگر. دقیقاًبه همیندلیل است كه در آموزههای دینی ما سفارش شده است:«كونوا دعاة الناس بغیرالسنتكم؛ دعوت كنندگان مردم باشید به غیر زبانتان». به هر حال، نخستین عامل سرنوشت ساز در تربیت انسان الگو است. انسانهمواره به الگو نیاز دراد و برای شكل دادن شخصیت خود نمونه و سرمشق میطلبد. ایننیاز و طلب، ریشه در فطرت دارد. معرفی الگوهای ربانی در قرآن پاسخ به همین نیازاست: (لقد كان لكم فی رسول الله اسوة حسنة) و (قد كانت لكم اسوة فی ابراهیم والذین معه)»، (لقد كان لكم فیهم اسوة حسنة لمن كان یرجوالله). یكی از دلایل استمرار امامت و خالی نبودن زمین از حجت كه از مسلمات مذهبماست در همین نكته نهفته است، زیرا انسان همواره به چهرههای صالح و شایسته ومحتاج است تا با اقتدای به سیمای فكری و اعتقادی، علمی، عملی و اخلاقی آنان درسفضیلت بیاموزد و راه سعادت دنیا و آخرت خویش را بیابد. در مجموع باید گفت: دستیابی به قرآن و اسلام ناب بدون عنایت به الگوهایعینی ممكن نخواهد بود. حضرت علی(ع) با آن همه فضایل خود را بینیاز از الگو و مقتدا نمیبیند و درخصوص تأثیر تربیت رسول اكرم(ص) در شكلگیری شخصیت اخلاقی خود میفرماید:«من از پیامبر اكرم (ص) به طور كامل پیروی میكردم و هر روز برای من از اخلاق خودنشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن فرمان میداد». انسان همواره به الگو نیاز دارد و برای شكل دادن شخصیت خود نمونه و سرمشقمیطلبد. این نیاز و طلب ریشه در فطرت دارد. معرفی الگوهای ربانی در قرآن پاسخ بههمین نیاز است. در مجموع باید گفت: فقدان اسوة حسنه در طی طریق كمال، بدان معناست كهانسان اسیر شیطان گشته و خلا وجودی «اسوه حسنه» را در همه ابعاد اعم از فردی -اجتماعی با اسوههای سیئه پرسازد:«من لم یكن له شیخ فشیخه الشیطان» استعمار گرانی كه به دگرگونی ارزشهای ملتها فكر میكنند ابتدا الگوها را تغییرمیدهند و الگوهای دلخواه را در تمام جوانب زندگی یك جامعه مطرح میسازند تانسبت به استحاله فرهنگی و همسان سازی فرهنگی فرد با فرهنگ خود موفق شوند. به پیامبر پاكیزه و پاك اقتدا كن كه راه و رسم الگویی است برای الگوطلبان و سایه فخر و بزرگیاست برای كسی كه خواهان بزرگواری باشد. ویژگیهای الگو قرآن برای شخصیتهای ربانی پنج ویژگی بنیادین را معرفی میكند: 1- عشق آتشین به حضرت حق و اولیای او؛ 2- تعقل و علم برتر؛ 3- توانایی و قدرت برتر؛ 4- هماهنگی بین عمل و گفتار؛ 5- تلازم با اجتماع یا وحدت در عین كثرت. الگوهای ربانی بر اثر معرفت و محبت به حضرت حق و انبیا و اولیای الهی محبوبحضرت حق و اولیای او واقع میشوند كه نهایت آن وحدت محب و محبوب است و بهحدی از كمال میرسد كه روح محب آیینه سان، تمام صفات و اسمای الهی را در خودمنعكس مینماید. شخصیت ربانی، قرآن مجسم و اسلام زنده است. به همین جهتدستیابی به قرآن و اسلام ناب بدون عنایت به این الگوهای عینی ممكن نخواهد بود. چگونگی الگوگیری از اسوههای دینی تردیدی نیست كه شخصیت عظیم اسوههای دینی در همه زمینههای زندگی الگوو اسوهاند. به گونهای كه اگر همه انسانها از آن سرمشق بگیرند به طور قطع سعادت در دوجهان را به دست خواهند آورد. با توجه به این كه در میان غرایز متفاوت انسان، غریزهالگوخواهی و سمبلطلبی از نظر تربیتی و روانشناسی تربیتی اهمیت فراوان دارد،«انسان با غریزه الگوخواهی به شناخت و شناسایی سمبلها، سرمشقها، و الگوهایبرتری روی میآورد. انسان با الگوها و سمبلهایش زندگی میكند، تصمیم میگیرد وانتخاب میكند.» از اینرو استعمارگرانی كه به دگرگونی ارزشهای ملتها فكر میكنند ابتدا الگوهارا تغییر میدهند و الگوهای دلخواه را در تمام جوانب زندگی یك جامعه مطرح میسازندتا نسبت به استحاله فرهنگی و همسان سازی فرهنگی فرد با فرهنگ خود موفق شوند. معرفی الگوهای معصوم از جانب پروردگار، پاسخ مناسب خالق انسانها به غریزهالگو خواهی و سمبلطلبی است. به همین جهت است كه مفسر و مبین به حقِ قرآن،حضرت علی (ع) میفرمایند: «در زندگی فردی و اجتماعی و در تحولات سیاسی و اجتماعی، در جنگ و صلح درقیام و قعود، به امامان معصوم و اهل بیت: بنگرید، از آنها الگو بگیرید، روشهای آنانرا با روح تقلید و تمرین تكرار كنید. در غیر این صورت مثل گوسفندی كه از گلة خود جداگشته طعمه گرگهای گرسنه خواهید شد.» «محبوبترین بنده نزد خدا كسی است كه از پیامبرش پیروی كند، گام بر جایگاهقدم او نهد.» اما آنچه كه در این نوشتار ما درصدد پاسخگویی به آن هستیم این است كه چگونهبا این الگوهای معصوم همچون امام حسین (ع)، همانند سازی نماییم و با توجه بهشرایط موجود چگونه الگو سازی نماییم. روان شناسان اجتماعی در دو دهه به تبعیت از باندورا ـ نظریه پرداز برجسته ـیادگیری اجتماعی در بررسیهای علمی خود به این نتیجه رسیدهاند كه آموزش ویادگیری اجتماعی از طریق الگوها فرآیندی پیچیده است كه حداقل دو شرط در تحققآن دخالت دارد: 1ـ اكتساب و اختیار رفتارها و عادتهای آنان. 2ـ پذیرش رفتار الگوها به عنوان الگوی رفتاری و حركت در مسیر آنها و تكراریرفتارشان. برای الگو سازی از الگوهای دینی باید ببینیم آنها چه قدمهایی را برداشته و چهباورهایی داشتند به بیان دیگر كشف دقیق و مشخص راههایی كه آنها رفتند كه به اینعمل در اصطلاح مدل سازی میگویند. پایه گذاران علم مدل سازی، جان گریندر (Ggreinder)، زبان شناس برجستهجهان و ریچارد بندلر (bandler) ریاضیدان، دریافتند كه برای الگوسازی باید از رفتارالگوها مدل سازی نمود. آنان معتقدند كه برای الگوسازی باید سه عنصر اساسی را همانندسازی كرد: الف: در نظام عقیدتی شخص (beleif)(system) یعنی آنچه الگو باور دارد.بنابراین اگر نظام عقیدتی شخصی را مدل سازی نمایید، اولین قدم را برداشتهاید، تامانند او عمل كنید و در نتیجه به همان هدف برسید. ب: قالب فكری، شیوه سازمان دادن به افكار و اندیشه هاست. ج: اعمال جسمانی: طرز تنفس، ژستها، تغییرات قیافه و... به طور كلی مدل سازی، یعنی بررسی راههای رفته دیگران. دستاورد این بحث این است كه اگر انسان میخواهد فردی قدرتمند، بزرگ وپیروز و سرنوشت ساز باشد و احیاناً آرزو دارد كه تحولات عظیمی را در جامعه خود و یا درجهان ایجاد نماید باید از افراد نیرومند، تحول آفرین و انقلابی الگوبرداری نماید و خود رادر زمینه اعتقادات، قالبهای فكری و هم چنین حالتهای جسمانی و رفتاری با آنهاهمانند سازی و هماهنگ نماید. الف: بخش اعتقادات (نظام عقیدتی) ب: بخش احكام. ج: بخش اخلاقیات (كیفیت و روابط اجتماعی مسلمان را سامان میدهد. اخلاقویژه هر فرد را میتوان قالب فكری او دانست). در الگو سازی از اسوههای دینی اگر بتواند این سه عنصر اساسی را در الگو مدلسازی نماید در الگو سازی موفق خواهد بود. به بیان دیگر: اگر دقیقاًبه نظام عقیدتی وباورهای الگو دسترسی پیدا كند و آنها را به خوبی بشناسد و علاوه بر آن دسترسیدقیق و صحیح بر قالبهای فكری حاكم براو و رفتارها و حالات جسمانی و اخلاقی الگوپی ببرد و بتواند آنها را به خوبی تشخیص دهد و بشناسد آن زمان است كه میتواندمدلسازی نماید. اگر گامهایی را كه او برداشته به خوبی بشناسد و او هم سعی كند با شوق و علاقه آنگامها را دقیق و صحیح بردارد، میتواند همانند سازی نماید و در الگو گیری موفق شود وبه همان اهدافی كه الگو رسیده او هم میتواند برسد. همان طور كه در بخش قبلی نوشتار توضیح داده شد حضرت علی (ع) میفرماید:«انظروا بیت نبیكم...،دقیقاًنگاه كنید به اهل بیت پیامبر اكرم... (ص)». حضرت توصیه میكنند كه روشهای آنان را با روح تقلید و تمرین تكرار كنید.زمانی كه حضرت ضرورت الگوگیری از پیامبر اكرم (ص) را در خطبهای بیان مینمایند،میفرمایند: فتأس بنبیك الاطیب الاطهر، فان فیه اسوة لمن تأسی...؛ پس به پیامبرپاكیزه و پاك اقتدا كن كه راه و رسم الگویی است برای الگوطلبان و سایه فخر و بزرگیاست برای كسی كه خواهان بزرگواری باشد.» در زندگی فردی و اجتماعی و در تحولات سیاسی و اجتماعی، در جنگ و صلح درقیام و قعود، به امامان معصوم و اهل بیت: بنگرید، از آنها الگو بگیرید، روشهای آنانرا با روح تقلید و تمرین تكرار كنید. در غیر این صورت مثل گوسفندی كه از گلة خود جداگشته طعمه گرگهای گرسنه خواهید شد. «محبوبترین بنده نزد خدا كسی است كه از پیامبرش پیروی كند، گام بر جایگاهقدم او نهد.» حضرت بعد از این مقدمه به معرفی نظام عقیدتی حضرت رسول (ص) میپردازد وسپس قالب فكری پیامبر اكرم (ص) را بیان میكند. نحوة بر خورد ایشان با دنیا، دوستیهاودشمنیهای وی . نكته جالب توجه اینكه به تبیین حالات جسمانی و رفتاری حضرت رسول (ص)میپردازند و چه زیبا از این حالات سخن میگویند: او روی زمین مینشست و غذامیخورد، ساده مینشست، با دست خود كفش خود را وصله میزد جامه خود را با دستخود میدوخت و بر الاغ برهنه مینشست»؛ حتی از پردة در اتاق حضرت نیز سخنمیگویند. این نحوة بیان مولای متقیان حضرت علی (ع) از پیامبراكرم (ص) به عنوان«اسوة حسنة» دقیقاًنشان دهندة این مطلب است كه اگر كسی اراده كرده كه فردی را بهعنوان الگو بپذیرد ابتدا باید خودش بخواهد فردی را به عنوان الگو بپذیرد. اگر خواست فردبود آن گاه برای الگو سازی از این شخصیت بزرگ همان طور كه روانشناسان ومتخصصان تعلیم و تربیت مطرح كردند باید كاملاًنظام عقیدتی و فكری و همچنینحالات جسمانی و رفتارهای او را بشناسد و به دقت بداند تا ـ به تعبیر حضرت علی (ع) ـبتواند گام بر جایگاه قدم او نهد. شناسایی دقیق و كامل گامهایی كه او برداشته برای تأسیاز ضرورتهای اساسی است تا بتواند به خوبی مدل سازی نماید. از سوی دیگر از موضعگیریهای حضرت در طول حیاتشان و بالاخص در جریانعاشورا به خوبی میتوان به قالب فكری حضرت حسین (ع) پی برد. از طرف دیگر بابررسی و دقت فروان در رفتارها و حتی حالتهای جسمانی كه اتفاقاًبر خلاف بقیه بزرگاندیگر در تاریخ، زیاد از حالات و رفتار جسمانی حضرت سخن به میان آمده است،میتوانیم از این شخصیت بزرگ الهی همانند سازی و الگو سازی نماییم. به امید آنكه خداوند به همه ما انسانها توفیق عنایت نماید تا بتوانیم با شناختالگوهای برتر، با تأسی به آنها در طریق سعادت و كمال گام برداریم. بالاخص در سالعزت و افتخار حسینی فرصت را مغتنم شمرده و بتوانیم از شخصیت نادر جهان اسلام،سرور شهیدان حضرت امام حسین (ع) همانند سازی و الگوگیری نماییم. در این صورت است كه سعادت دنیا و آخرت ما تضمین میگردد. بر خود لازممیدانم كه از مقام معظم رهبری كه این فرصت را برای ما ایجاد نمودند و با اختصاصاین سال به نام سال امام حسین (ع) زمینه آشنا كردنِ بیشتر با ابعاد شخصیتی حضرت رافراهم نمودند تشكر نمایم. منبع تبیان: حسین عسگری
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست . محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را. روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند. نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت . محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست . محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید. شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید: بخوان ! صدا دوباره گفت : بخوان ! من خواندن نمى دانم . صدا پاسخ داد: بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ... هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت : مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم ! و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت : آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم ! خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت : من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم . پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود. پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد. سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید. پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود: كاروانسالار به كاروانیان دروغ نمى گوید. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نیست ، من پیامبر خدایم، به ویژه براى شما و نیز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى روید روزى نیز خواهید مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خیزید روزى نیز در رستخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آنچه انجام داده اید خواهند رسید و براى كار نیكتان، نیكى و به كیفر كارهاى بد، بدى خواهید دید و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدى خواهد بود. ابوطالب، نخستین كس بود از ایشان كه گفت: پند تو را به جان پذیراییم و رسالت تو را تصدیق مى كنیم و به تو ایمان مى آوریم. به خدا تا من زنده ام از یارى تو دست بر نخواهم داشت. اما عموى دیگر پیامبر، ابولهب، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت: این رسوایى بزرگى است! اى قریش، از آن پیش كه او بر شما چیره شود بر او غلبه كنید. در پاسخ، ابوطالب خروشید كه: سوگند به خداوند، تا زنده ایم از او پشتیبانى و دفاع خواهیم كرد. با این گفتار صریح و رسمى ابوطالب كه رئیس دارالندوه و در واقع شیخ الطائفه قریش بود، دیگران چیزى نتوانستند بگویند. پیامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت: پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا یارى كند برادر و وصى و خلیفه من در بین شما خواهد بود؟ هر سه بار، حضرت على (ع ) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت : اى رسول خدا، من تا آخرین دمى كه از سینه بر مى آورم به یارى تو حاضرم . دوبار، پیامبر او را نشانید. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت : این (جوان ) برادر و وصى و جانشین من است ، از او اطاعت كنید. اینك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امیر گردانید! آنگاه با قلبهایى پر از كینه و خشم ، از خانه محمد بیرون رفتند و محمد با خدیجه و على و ابوطالب در خانه ماند. اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسید و پیامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود: اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفته مرا باور مى دارید؟ همه گفتند: آرى ، ما تاكنون هیچ دروغى از تو نشنیده ایم . آنگاه پیامبر یكایك قبایل مكه را به نام خواند و گفت : از شما مى خواهم كه دست از كیش بت پرستى بكشید و همه بگویید: لا اله الا الله . ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخویى گفت : واى بر تو، ما را براى همین گرد آوردى ؟ پیامبر، در پاسخ او هیچ نگفت . در این جمع از قریش و دیگران ، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند. مشركان سخت مى كوشیدند تا این خورشید نو دمیده و این نور الهى را خاموش كنند، اما نمى توانستند. ناگزیر به آزار و شكنجه و تحقیر كسانى پرداختند كه به اسلام ایمان مى آوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پیامبر و على و جعفر و ایذاى علنى آنان خوددارى مى كردند. دیگران ، از آزارهاى سخت مشركان در امان نماندند، به ویژه عمار یاسر و پدر و مادر و برادرش و خباب بن الارت و صهیب بن سنان و بلال بن رباح معروف به بلال حبشى و عامر بن فهیره و چند تن دیگر كه نامهاى درخشانشان بر تارك تاریخ مقاومت و ایمان مى درخشد و خون هاى ناحق ریخته آنان ، آیینه گلگون رادى و پایدارى و طنین خدا خواهى ایشان ، زیر شكنجه هاى استخوانسوز كوردلان مشرك ، آهنگ بیدارى قرون است . ایمان حمزه حمزه ، عموى پیامبر، مردى نیرومند و بلند بالا بود، چون راه مى رفت ، به صخره اى مى مانست كه جا به جا شود، با گامهایى استوار و صولتى كه رفتار شیر را به خاطر مى آورد. او بر اسبى غول پیكر مى نشست و كمانى سخت بر كتف مى انداخت و تركشى پرتیر بر پس پشت مى نهاد و هر روز، براى شكار، به بیابانها و كوهساران اطراف مكه مى رفت . گاه فرزندش یعلى را نیز با خود مى برد. غروب چون بر مى گشت، نخست خانه خدا را طواف مى كرد. آنگاه در پیش دارالندوه (شوراى قریش) مى ایستاد و آنچه از حماسه هاى تكاورى و شكار آن روز در خاطر داشت، براى مردم مى گفت. مردم نیز به سخنانش گوش مى دادند، چرا كه جهان پهلوان عرب بود و به ویژه قریش، او را چشم و چراغ خود مى دانست . مكه زیر چكمه فساد له شده بود: زر و زور یك دسته و فقر و فاقه دسته اى دیگر، چهره شهر را به لك و پیسى مشؤوم دچار كرده بود كه قمار و ربا دستاورد آن و حرص و آز افزون طلبان ، دستپرورد آن بود. رفاه و افزون طلبى دست در آغوش هم داشت و از این وصلت نامیمون، فرزندان نامشروع فقر و فحشا و تنوع طلبى و برده دارى و قمار و مستى و مى پرستى زاده بود و جاى نفس كشیدن وجدان و آگاهى و حقپرستى را در شهر، تنگ كرده بود. مستمندانى كه براى گذران زندگى ، تن به ربا داده بودند، به هنگام پرداخت چون از عهده بر نمى آمدند، زنان و دختران خود را به رباخواران مى سپردند و آنان، آن بیچارگان را به خانه هایى مى بردند كه بر پیشانى پلید آن خانه ها، پرچمى در اهتزاز بود و كامجویان را به آنجا رهنمون مى شد. از كنار این لجنزار عفن و از فراسوى این مرداب بود كه ((محمد امین )) پیام آزادى انسانها را سر داد و پیداست كه زراندوزان ، رباخواران ، قماربازان و در یك كلمه: بت پرستان و مشركان ، این پیام را نمى شنیدند و نمى توانستند بشنوند و به آزار پیامگزار و پیروان او پرداختند. آن روز، پیامبر بر فراز تپه صفا پیام توحیدى خود را آشكارا فریاد مى كرد و مردمان مستضعف و بردگان و محرومان بیدار دل به گفتار او گوش فرا مى دادند. ابوجهل كه از پلیدترین و كینه توزترین آزارگران قریش بود پیامبر را به دشنامهاى سخت گرفت . محمد خاموش ماند و پاسخى نفرمود. ابوجهل كه سكوت پیامبر او را گستاخ تر كرده بود، همچنان ناسزا مى گفت و دشنام مى بارید. پیامبر، باز خاموش ماند. سپس ابوجهل سوار بر مركب غرور و حمق با نخوتى جاهلانه به محل شوراى قریش رفت و آنجا بر سكویى نشست . او هنوز از باد آن غرور بر آماسیده بود و همه خویشانش نیز با او بودند. در آن میان ، جهان پهلوان حمزه ، مانند هر روز از شكار مى آمد، با قامتى استوار بر اسب نشسته بود و راست به سوى خانه خدا مى شتافت تا چون همیشه ، نخست طواف را به جاى آورد و سپس به سوى مردم رود و از كارهاى آن روز خود براى آنان بگوید. اما در همین هنگام ، مردى خشمگین و شتابزده ، نفس زنان خود را به او رسانید. برده اى بود و در كنار تل صفا خانه داشت . دشنامهاى ركیك ابوجهل را به پیامبر شنیده بود و آمده بود تا حمزه را خبر كند. اى حمزه ، ابوجهل ، پسر برادر تو را به باد دشنام گرفت . برادرزاده ات خاموش ماند. من خود، همه آن دشنامها را شنیدم . ابوجهل از سكوت فرزند برادرت شرم نكرد و همچنان به هتك حرمت او ادامه داد و هم اكنون در محل شوراى قریش ... حمزه ، دیگر چیزى نمى شنید. از اسب فرود آمد و به سوى دارالندوه خیز برداشت . حمیت و رادى و جوانمردى در او آتشى برافروخته بود و همچنین شیر گرسنه اى كه شكار دیده باشد با صولتى ترسناك پیش مى رفت . ابوجهل ، همچنان پر باد غرور چون بشكه زباله ، بر سكوى شورا نشسته بود كه ناگاه چنگ آهنین حمزه از گریبانش گرفت و او را بر پاى نگه داشت . حمزه همچنان كه شراره هاى نگاه آتشبار او بر چشمان ابوجهل مى بارید، خروشید كه : ابوجهل ، همه دشنامهایى را كه به پسر برادرم داده اى به من گفته اند، اینك دوباره بگو تا سزاى خود را ببینى ! خاستگاه دشنام ، از ژرفاى ضعف و كمبودى درونى است كه دشنامگزار از آن رنج مى برد. ابوجهل ، از بسیارى ترس ، نمى توانست لب به گفتار باز كند و دست و پا شكسته مى گفت: یا ابویعلى ، من ، من ... حمزه ، كمان را از كتف به درآورد و با كمانه آن چنان بر سر و روى ابوجهل كوفت كه خون جارى شد. مردم جمع شدند و ابوجهل را از دست حمزه نجات دادند. حمزه همچنان كه مى خروشید، رو به مردم كرد و فریاد برآورد: من اعلام مى كنم كه از هم اكنون مسلمانم . پس هر كس با برادرزاده من بستیزد یا مسلمانى را آزار دهد، باید با من دست و پنجه نرم كند... و چنین شد كه حمیت و رادى كه در كنار جارى اسلام و دوشادوش آن، در ساحل، راه خود مى سپرد به رود زد و زلال پاك به جارى خروشناك پیوست . هجرت مسلمانان به حبشه پناه بردن مداوم بردگان و مستضعفان و پاكدلان به آغوش آزادى بخش اسلام ، مشركان را در آزار مسلمانان چندان جرى كرد كه دیگر تحمل صدمات و لطمات و ایذاى آنان ، براى مسلمانان بسیار مشكل مى نمود. پس پیامبر دستور داد كه مسلمانان به حبشه هجرت كنند. در ماه رجب سال پنجم بعثت نخست پانزده تن از كسانى كه بیشتر مورد آزار قرار مى گرفتند (چهار زن و یازده مرد) و سپس شصت و چند نفر دیگر به سركردگى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردند. اما دم سرد آنان در برابر بیان گرم و گیراى جعفر در دل نجاشى نگرفت و به ویژه قرائت آیات زیباى سوره مریم در مورد این بانوى بزرگ و فرزندش عیسى علیه السلام ، نجاشى را كه مسیحى بود چنان تحت تاثیر قرار داد كه سوگند خورد از میهمانان ارجمند خود، تا هر گاه كه در كشورش بمانند، حمایت كند. نمایندگان قریش ، دست از پا درازتر، بازگشتند. قریشیان ، كار محمد را جدى تر گرفتند. و چون به ملاحظه ابوطالب و حمزه و حمایت صریح آنان نمى توانستند به محمد مستقیما آزار برسانند، میان خود معاهده اى بستند و بر اساس آن توافق كردند كه محمد و یاران او را در تنگناى اقتصادى بگذارند. پس ، پیمان نامه نوشتند كه از سوى سران قبایل قریش امضا و در كعبه آویخته شد. پیامبر و یاران او و عموى بزرگوارش ابوطالب و همسرش خدیجه ، به شعب ابى طالب كوچ كردند و در آنجا سه سال در سخت ترین شرایط به سر بردند. آنان در این مدت ، بیشتر، از محل داراییهاى خدیجه گذران مى كردند. گاهى نیز اقوام نزدیكشان ، به رغم پیمان نامه و از سر كشش خون و خانواده ، پنهانى آذوقه به آنجا مى فرستادند. پایمردى سرسختانه پیامبر و یاران او در آن مدت ، عرصه را بر قریش تنگ كرد بیشتر آنان كه دخترى، پسرى، نواده اى و یا اقوامى نزدیك در شعب داشتند، در پى بهانه بودند تا آنان را از شعب خارج كنند. پیامبر خدا به عموى بزرگوار خود یادآور شد كه : این مشركان، خود خسته شده اند، اما همه از ترس پیمان نامه اى كه امضا كرده اند تن به فسخ آن نمى دهند. شما خود بروید و به آنان بگویید كه موریانه پیمان نامه و امضاها را خورده و از بین برده و تنها نام خدا بر پیشانى آن باقى مانده است ، دیگر پیمان نامه اى در میان نیست تا آنان به آن پاى بند بمانند! ابوطالب به قریش گفت : اى شما كه برادرزاده مرا بر حق نمى دانید، اینك او مى گوید كه موریانه ها پیمان نامه را از بین برده اند و تنها نام خدا بر آن مانده است . بروید و ببینید: اگر همین گونه بود كه او مى گوید، به دین او روى آورید و بگذارید مسلمانان از شعب به شهر باز گردند؛ و اگر درست نگفته باشد، به خدا سوگند من نیز با شما همدست مى شوم و حمایت خود را از او باز پس مى گیرم . مشركان ، به سوى خانه كعبه دویدند. شگفتا! از پیمان نامه جز عبارت كوتاهى كه نام خدا را بدان مى خواندند، باقى نمانده بود! به این ترتیب عده زیادى ایمان آوردند، اما كوردلان و مستكبران گفتند: این نیز جادویى دیگر است كه محمد این ساحر چیره دست ترتیب داده است ! بارى مسلمانان از تنگناى شعب رهایى یافتند. در گذشت ابوطالب سال نهم بعثت ، هنوز مسلمانان از رنج شعب نیاسوده بودند كه ابوطالب بیمار شد. او سرانجام یك روز روى در نقاب خاك كشید و پیامبر را در انبوه مشكلات گذارد. روزى كه جنازه مطهر او را به قبرستان مى بردند، پیامبر پیشاپیش جنازه ، آرام آرام مى گریست و مى فرمود: اى عموى ارجمند من ، تو چه قدر به خویشاوند خویش وفادار بودى! چه اندازه به خاطر خدا دین او را یارى كردى! خدا گواه است كه سوگ تو جهان را بر من تیره كرده است ، خداى تو را رحمت كناد و بهشت خویش را بر تو ارزانى دارد. رحلت خدیجه ، بانوى نخستین اسلام هنوز یك هفته از رحلت ابوطالب نگذشته بود كه سختیهاى توانفرسا و طاقتسوز در شعب ، آثار خود را بر خدیجه نشان داد و بانوى اول اسلام حضرت خدیجه به بستر احتضار افتاد. مرگ خدیجه براى پیامبر كه بدو عشق مى ورزید، مرگ آفتاب بود. پیامبر، در تمام لحظه هاى تلخ احتضار، از كنار خدیجه جدا نشد. چشم در چشمهاى بى فروغ او دوخت و او را دلدارى داد. سرانجام ، مرغ روح پاكش ، در میان بازوان محمد، به آشیان الهى پرید. محمد نه تنها آن روز، كه تا آخر عمر، هر گاه به یاد خدیجه مى افتاد، مى گریست . محمد نه تنها آن روز، كه تا آخر عمر، هر گاه به یاد خدیجه مى افتاد، مى گریست آن روز، دخترانش را آرام كرد و خود جسد مطهر همسرش را در بقیع در خاك نهاد و با غمى گرانبار، به خانه باز گشت . در خانه ، نگاهش به هر گوشه افتاد، یاد و خاطره چندین ساله او را زنده یافت . دست آس ، دیگچه ، یك دو لباس بازمانده ، بستر خالى او، همه و همه از شكوه معنوى زنى حكایت مى كردند كه روزگارى دراز، همه شكوه و جلال دنیایى و ثروت خویش را پاى آرمان محمد ریخت و مهر و عشق پاك و پرشورش را هم به دل گرفت و ایمان بشكوه خود را هم به دین او سپرد و در راه آن ، استواریها كرد و سختیها كشید و شماتتها شنید و آزارها دید؛ اما خم به ابرو نیاورد... پس از وفات ابوطالب و خدیجه ، روزگار بر پیامبر سخت تر شد. قریش كه به احترام ابوطالب ملاحظاتى مى كردند، یكباره پرده حرمت دریدند و از هیچ آزارى در مورد شخص پیامبر و دیگر مسلمانان ، خود دارى نكردند. آن روز كه پیامبر، اندكى شتابان ، با سر و روى آلوده به خاكسترى كه از بام بر سر او ریخته بودند به خانه آمد، یكى از دختران او كه هنوز داغ مرگ مادر سینه او را مى سوزاند، از دیدن پدر در آن وضع ، بى اختیار بلند گریست . پیامبر، در حالى كه خاك و خاشاك را از سر و موى عنبرین خود مى سترد، لبخندزنان ، دخترش را در آغوش گرفت و فرمود: دخترم ! مگذار غم بر دل پاك تو چیره شود، خداوند پشتیبان ماست ! اینان پس از مرگ عمویم خیره سر شده اند، اما خداوند حى سبحان با ماست ، اندوهگین مباش ، ما به راه خود ایمان داریم ، خداوند از یاورى ما دریغ نخواهد كرد. منبع: داستان پیامبران (جلد دوم) محمد (ص) ، على موسوى گرمارودى تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – مرتضی رستمی آیا ظهور نزدیک است؟ چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142) با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است. به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت. بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد. از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است: "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3) (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند) البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است: "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4) (پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم) بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید).
راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافتهاند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟ به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم. و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است: همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر. منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است. وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند. هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند: "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9) (... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.) قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد. پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که: توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود. نوشته ی: شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان 1- بقره/214 2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی 3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص483، ح4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص176. 4- مفاتیح الجنان، دعای عهد 5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعیین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسن (ع) به سفیر خود نوشتند: خدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 ) 6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند. 7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند. 8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود. 9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص177. السلام علیک یا زینب کبری(سلام الله علیها ) جايگاه علي عليه السلام درهستي معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد : يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است. يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه. آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند. لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك... در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم : السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت. روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست. فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61) پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند. در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان : ((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار)) محبت علي عامل رسيدن به كمال در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد: حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401) محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند. بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است. پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است. منبع :سایت امام علی (ع)
فضیلت ماه رجب بسم الله الرحمن الرحیم ماه رجب ، فرصتی مهم برای عبادت بهتر و بیشترو بندگی خدای متعال است . ماهی است بسیارپر فضیلت که هر کسی می تواند از فرصتهای کم نظیر آن، برای رشد معنوی و تقرب به خدای متعال استفاده بنماید. ماهی است برای توبه و بازگشت به سوی خدا ، ماهی است برای ذکر و دعا و تضرّع به درگاه خدا ، تا آنجا که درروایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم چنین نقل شده است : إن الله تبارک و تعالی نصب فی السماء السابعة ملکا ، یقال له : الداعی ،فإذا دخل شهر رجب ، ینادی ذلک الملک ، لکل لیل منه إلی الصباح : طوبی للذاکرین ، طوبی للطائعین ، و یقول الله تعالی : أنا جلیس من جالسنی ، و مطیع من أطاعنی و غافر من استغفرنی ، الشهر شهری ، و العبد عبدی ، والرحمة رحمتی ، فمن دعانی فی هذاالشهر أجبته ، و من سألنی أعطیته ، و من استهدانی هدیته ، و جعلت هذا الشهر حبلا بینی و بین عبادی ، فمن اعتصم به وصل إلی . همانا خدای تبارک و تعالی در آسمان هفتم فرشته ای به نام داعی منصوب کرده است ، پس هنگامی که ماه رجب فرا رسد ، آن فرشته هر شب تا به صبح چنین ندا سر می دهد : «خوشا بر ذاکران ، خوشا بر اطاعت کنندگان ، خداوند تعالی می فرماید : من همنشین هر کسی هستم که با من هم نشینی کند و مطیع کسی هستم که مرااطاعت کند و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش طلبد . این ماه ، ماه من است و بنده ، بنده من و رحمت ، رحمت من . پس هر کس در این ماه مرا بخواند ، اجابتش می کنم و هر که از من درخواست کند عطایش می کنم و هر که از من هدایت طلبد ،هدایتش می کنم و این ماه را ریسمانی میان خود و بندگانم قرار دادم پس هرکس به آن چنگ زند ، به من خواهد رسید . » کسانی که روزه ی قضا به گردن دارند ،می توانند نیت قضا کنند به ثواب استحباب روزه این ماه هم می رسند . در این ماه از جمله روزهایی که تأکید ویژه ای بر روزه داری آن شده : سه روز اول ، روزهای سیزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ، بیست و هفتم رجب ( عید مبعث) و سه روز آخر ماه می باشد . منبع:
دیدار رئیس و مسئولان قوه قضاییه (۱۳۸۸/۰۴/۰۷ - ۱۵:۱۱) حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضاییه، اصلی ترین وظیفه این قوه را تأمین عدالت، و تحقق آن را در گرو عمل به قانون دانستند و با اشاره به مسائل اخیر کشور تأکید کردند: حل و فصل قضایا از طریق معیارهای قانونی امکان پذیر است و همه نخبگان، فعالان و جناح های سیاسی از هر دو طرف نیز باید از هرگونه تحریک احساسات و ایجاد خلل در یکپارچگی ملت پرهیز کنند.
بسم الله الرحمن الرحيم روز شهادت صديقة كبري (سلام الله عليها) روزي است كه امت اسلام بايد دين خود را به خاتم انبياء (صلي الله عليه وآله وسلم) در حدّ مقدور ادا كند. خداوند متعال به بعثت آن حضرت چراغ هدايتي روشن كرد كه اشعه فروزان آن به تلاوت آيات خدا و تزكيه نفوس و تعليم كتاب و حكمت، بشريت را از حضيض حيوانيت به اعلي مرتبه كمال انسانيت برساند، و ظلمات جهل و كفر و شرك را به نور علم و ايمان و توحيد از آفاق انفس محو كند. (يا أيها النبى إنا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا). فطرت آدمي را كه در جستجوي هدف از خلقت است به معرفت و ايمان به مبدا عالم به منتهاي كمال برساند ( وإن إلي ربك المنتهي ) و او را از قيد عبوديت ماسوي الله آزاد، و به بركت (قل هو الله احد) به واحديت و احديت (الله الصمد) نائل گرداند، و به قواعد دين مبينش مدينة فاضله انسانيت را بر اركان مكارم اخلاق و اعمال شايسته بنا كند. خداوند رئوف رحيم اجر اين حيات ابد و سعادت سرمد را كه با تحمل (و ما أوذي نبي مثل ما أوذيت) به اين امت عنايت كرد، مودّت ذوي القرباي آن حضرت قرار داد (قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي). آنچه مفسرين و محدثين بر آن معتقدند آن است كه چون اين آيه نازل شد، سؤال شد يا رسول الله قرابت تو كيست كه مودّت آنها بر ما واجب است؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنان. نزديكتر از تمام قربي به آن حضرت از جهت نسب فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است، و از جهت حسب به اتفاق عامه و خاصه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: (فاطمة بضعة مني) او پاره اي از عقل كلّ و خلق عظيم و قلب عالم امكان و تافته بافته از تار و پود وجود سيد الاولين و الآخرين است. علماي عامه و خاصه معتقدند كه چون آيه مباهله نازل شد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) حسين را در آغوش كشيد، و دست حسن را گرفت، و فاطمه پشت سر آن حضرت و علي پشت آن دو. و مردم دانستند كه مراد خدا از آيه مباهله چه كساني هستند، و اسقف نجران گفت: چهره هائي مي بينم كه اگر دست به دعا بردارند اين سرزمين به آتش مشتعل مي شود . اگر كسي جز آن جمع، چنين آبرويي به درگاه خدا داشت ممكن نبود حكيم علي الاطلاق اين مقام را در انحصار آن پنج تن قرار دهد. آن سيدة نساء العالمين كه مقامش در راه مباهله، پشت سر خاتم و پيش روي امام أمم بود، در مقام عصمت از خطا و هوا به جايي رسيد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: خداوند به غضب تو غضب مي كند و به رضاي تو راضي مي شود، چنين عصمت كبرائي بايد چشم و چراغ اصحاب كساء هنگام مباهله و دعا، و جمع منحصر به فرد نسائنا در كلام خدا باشد. آن كسي كه خداوند عليم حكيم به طفيل وجود او عرش و كرسي و لوح و قلم را آفريده و او را به مقام (ثم دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني فاوحي الي عبده ما اوحي) بار داده با زباني كه (ما ينطق عن الهوي) سه مرتبه فرمود: (فداها ابوها). عالم طبيعت تاب تحمل اشراق انوار آن آفتاب آسمان عصمت را ندارد. در عرصه قيامت كبري ـ كه به مقتضاي (وبرزوا لله الواحد القهار) اشعه علم و ايمان و معرفت و عبادت ارواح انبياء و اولياء بر عرصة محشر بتابد و به مقتضاي (آدم و من دونه تحت لوائي) همگي تحت الشعاع خورشيد منظومه وجود در مقام محمودند ـ فاطمه زهرا پيشاپيش عقل كل و ختم رسل باشد، كه به روايت عامه و خاصه فرمود: (و أبعث علي البراق خطوها عند أقصي طرفها و تبعث فاطمه أمامي). محدّثين عامه، از رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلّم) روايت كرده اند كه فرمود: (اول شخص يدخل الجنة فاطمة) اول كسي كه قبل از تمام انبياء و اوصياء بر بساط قرب خدا قدم مي گذارد فاطمة زهراست. بر در آن بهشتي كه منتهي الآمال عباد الله الصالحين من الاولين و الآخرين است، و انبياء و اوصياء و اولياء بايد بر آن باب رحمت وارد شوند نوشته است (فاطمة خيرة الله) آن انسيه حورا كسي است كه خدا او را اختيار كرده و خلد برين را به نام او مزين كرده، (و ربك يخلق ما يشاء و يختار). آنچه از مقامات او گفته شد قليلي بود از كثيري به استناد كتاب الله يا سنة رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) ( ما آتاكم الرسول فخُذوه) كه اختصاص به مذهبي ندارد، و هر مسلماني بايد در مقابل كلام خدا و رسول تسليم باشد، و وظيفه خود را در اقامة شعائر فاطميه كه اظهار مودّت به بضعة الرسول است انجام دهد، و ثمره اش را كه رضاي خدا و خوشنودي خاتم الانبياء است كه فرمود: (فاطمة شجنَة مني يبسطني ما يبسطها و يقبضني ما يقبضها) ببيند. و در حديث صحيح، شيخ المحدثين صدوق از علي بن بابويه از علي ابن ابراهيم از ابراهيم بن هاشم از ابن ابي عمير از ابان بن عثمان از ابي عبدالله جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: چون روز قيامت شود خداوند اولين و آخرين را در صعيد واحد جمع كند، منادي ندا مي كند چشمها را بپوشيد و سرها را خم كنيد تا فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) بگذرد و امام (عليه السلام) فرمود: فاطمه مي آيد بر ناقه اي از ناقه هاي بهشت، هفتاد هزار ملك او را همراهي مي كنند، پيراهن آغشته به خون حسين (عليه السلام) را مي گيرد و مي گويد: يا رب اين پيراهن فرزند من است و تو مي داني با او چه رفتار شد، پس ندا از نزد خداوند عزوجل مي آيد يا فاطمه براي توست نزد من رضايت تو. اين روايت ـ كه با صحت سند مشتمل بر دو شخصيت از اصحاب اجماع است و از زبان كسي است كه اسم او نزد اهل آسمان صادق است ـ گوياي جاه و جلال فاطمه نزد خداوند متعال است كه در هنگامه قيامت كبري يوم (يقوم الناس لرب العالمين) اهل محشر چشم بسته و سر به زيرند تا فاطمه بگذرد. كسي كه ميوه درخت وجود او، ثاراللهي است كه (بسم الله و بالله و في سبيل الله) از قلب سيد الشهداء (عليه السلام) ريخت و شجره طيبه اسلام را آب حيات بخشيد. كسي كه يازده ستاره آسمان امامت از مطلع وجود او پديد آمد، و حكومت توحيد و عدل الهي به ظهور آخرين فرزند معصوم او برپا شود، تا ثمره خلقت عالم و آدم و بعثت انبياء از آدم تا به خاتم به مقتضاي (هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) محقق شود سزايش جز اين نيست كه جزايش رضاي مطلق حضرت حق باشد. در مقابل آن عبادتي كه هرگاه با پاي ورم كرده در محراب مي ايستاد خداوند علي عظيم به عبادت و عبوديت او مباهات مي كرد، و در برابر پيكري كه در جهاد در راه خدا و ولي خدا هنگام رحلت شبحي از آن باقي مانده بود، و نيمه شب با آه و ناله كودكان دل شكسته رخ در نقاب كشيد و قبر گمشده اش داغي بر دل اولياء خدا گذاشت، شايسته آن است كه روز جزا امين وحي با دستي كه صحف و توراة و انجيل و زبور و قرآن را از خدا گرفت و به نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و داوود و خاتم انبياء (عليهم السلام) داد زمام ناقة او را بگيرد. و در قبه اي كه داخل آن عفو الله و خارج آن رحمة الله است بنشيند و لوح محو و اثبات سيئات و حسنات اولين و آخرين در اختيار او باشد، و خداوند علي عظيم تاج (يا فاطمة لك عندي الرضا) بر سر او بگذارد. شيعيان آن حضرت فرصت را غنيمت شمرند روز شهادتش در اقامه عزا در خانه ها و حسينيه ها و برافراشتن پرچمهاي هيئت ها در خيابان و بازارها كوتاهي نكنند تا روز قيامت كبري كه مشكل گشائي جز رضاي (مالك يوم الدين) نيست، و رضاي ذات قدوس او هم رضايت حضرت زهرا(س) است به حسرت ابدي مبتلا نشوند (و انذرهم يوم الحسرة اذ قضي الامر) كه مي توانستيم براي تسليت اين مصيبت عُظمي به پدرش خاتم انبياء و شوهرش سيد اوصياء و فرزندانش ائمه هدي و در يك كلمه تحصيل رضاي خدا يك قدم بيشتر برداريم و بيشتر مورد رحمتي شويم كه امام ششم از خدا خواست: (اللهم ارحم الصرخة التي كانت لنا) اين مقاله بايد به وصيت آن حضرت ختم شود: اين است آنچه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت كرده وصيت كرده در حالتي كه شهادت مي دهد كه لا اله الا الله و همانا محمد بنده او و فرستاده او است، و همانا جنت حق و نار حق است، و ساعت (قيامت) خواهد آمد و ريبي در آن نيست، و خدا مبعوث مي كند كساني را كه در قبرها هستند. يا علي من فاطمه دختر محمدم خدا مرا به تو تزويج كرد تا در دنيا و آخرت براي تو باشم تو به من سزاوارتري از غير من. شب مرا حنوط كن و غسل بده و كفن كن و بر من نماز بخوان و مرا شب دفن كن و به احدي اعلام نكن. تو را به خدا مي سپارم و به اولاد من تا روز قيامت سلام مرا برسان). در جملة آخر مطلبي است كه تذكر آن لازم است: اولاً: با احاطه اي كه بما كان و ما يكون داشت خبر داد كه تا روز قيامت اولاد او در زمين منتشرند ثانياً: ختم وصيت به اين سلام مسئوليت سنگيني بر دوش تمام فرزندان آن حضرت حتي كساني كه به وسيله مادر به او منتسبند مي گذارد چون به مقتضاي كتاب و سنت آنها هم ذرية زهرايند، و آن مسئوليت اين است كه بايد پاسدار حق ضايع شده مادر خود باشند، و هرگز آن دفن شبانه و قبر گمشده را فراموش نكنند، و شب و روز شهادت آن حضرت در سرتاسر زمين هر جا هستند متناسب با عظمت مصيبت جواب سلام مادر خود را بدهند. و علي الأطائب من أهل بيت محمد و علي صلي الله عليهما و آلهما فليبك الباكون و ايّاهم فليندب النادبون انا لله و انا اليه راجعون
|
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب و وهابیت برنامه های موسسه امیدواران منتظر (نیمه دوم سال 1388) برنامه های موسسه امیدواران منتظر (نیمه اول در سال 1388) خلاصه سوابق سمن موسسه امیدواران منتظر عضویت در موسسه امیدواران منتظر آرشيو پيوندهاي روزانه
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387
مهدویت بیانات مقام معظم رهبری در محضر عارفان احکام برنامه های موسسه مناسبتها
مرتضی رضا
سازمان ملی جوانان استان آذربایجان غربی پایگاه اطلاع رسانی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) سایت اندیشه قم پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی (ره) سایت نسیم رضوان سایت مداحی و نوحی سرای ذاکرین سایت ام الکتاب سایت خطابه غدیر آستان مقدس حضرت شاه عبدالعظیم (ع) سایت منجی سایت افق خبرگزاری قرآنی سایت حماسه هشت سال دفاع مقدس پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری(مد ظله) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله فاضل لنکرانی (ره) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سیستانی(مد ظله) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله جوادی آملی(مد ظله) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله نوری همدانی (مد ظله) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله تبریزی (مد ظله) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی(مد ظله) موسسه آموزشی و پرورشی حضرت امام خمینی (ره) نجوم سایت خبری روابط عمومی کل سپاه سایت شیعه پایگاه اطلاع رسانی امام علی (ع) سایت یا زهرا (س) سایت منتظر سایت امام جواد(ع) سایت امام صادق (ع) سایت معاونت امور اساتید نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها پایگاه تخصصی نهج البلاغه پایگاه عبد صالح صنوبری شاگرد استاد خیاط سایت حجاب شیعه پایگاه اطلاع رسانی هیئت شمیران مرکز تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج بنیاد اندیشه اسلامی
monesam khoda
پشتيباني
لطفا برای عضویت در خبرنامه از اسم مستعار استفاده نفرمائید ![]() |